وقتی تو نیستی
وقتی تو نیستی، چه انتظاری از جان هست؟ وقتی تو نیستی، از هستی عاشق چه میماند؟ بی تو چگونه آهنگ فرسودن جان را کند کنم و درد فراق را درمان؟ بسیار بوده است که من هجران را با خیال روی تو درمان کرده ام ولی تا کجا می شود چنین کرد؟ چگونه قلب عاشق را می توان با خیال روی یار آرام نگه داشت؟ نفسی را که از هجر یار به شماره میافتد با چه دارو و درمانی میشود دوباره بازگرداند؟
من حتی اگر دشتی باشم پهناور پر از گل های وحشی بدون تو مگر چقدر می گذرد که به کویری بدل شوم؟ من اگر رودی باشم خروشان، باران تو نبارد بر من، به سالی دجله گردد خشک رودی. من اگر کوهی باشم پر از غرور و ارتفاع، بدون تو می شکنم، خرد می شوم. اگر خورشید را باشم در گرما، بدون آتش وجود تو خاموش می شوم. آسمان با ماه و خورشید، آسمان است. شبِ بدون ماه و روزِ بدون خورشید، آسمان هم دیگر آسمان نیست.
من بی تو فقط تکرار مداوم دیروزم. دل مرده و کهنه تر از هر روز دیگر. بی تو سراپا غم هستم. پر از اندوه. انباشته از درد. یک تکه چوب خشک بی ثمر. یک برگ که زیر پای عابران بی تفاوت خرد می شود. یک ذره غبار که با هر بادی جا به جا می شود.
بی تو نه شاپرک زیباست نه پرستوها خبری برای گفتن دارند. وقتی نیستی، نه باران را صفایی است نه آسمان را. وقتی نباشی شادی نیز غمگین است و آسایش، دردناک. بی تو گل هست اما گل نیست، دل میتپد اما دردمندانه و بی قرار. بی تو پرنده خیال آن قدر خود را به قفس تنگ اندیشه میکوبد که زخمی و بال شکسته، جان دادن آغاز میکند. بی تو همه چیز تاریک تر از زندان سکندر است. تو که نباشی زندگان هستند اما زندگی نیست. بی تو همه چیز منجمد میشود حتی زمان هم میمیرد. شعرها و ترانهها بی تو بر لبها میخشکد و لبها دیگر حرفی برای گفتن ندارند و حرفها معنایی ندارند و معانی خود را به ریشخند میگیرند.
همیشه به من گرمای عشق نثار کن که عاشق دلباختهی بی قرار و مشتاقت، جانش رهین مهر توست و بی عشق تو زمستانیتر از باغ سرما زده خشکی خواهد بود که امیدی به آبادی ندارد و آوارهتر از بادی که هیچ سرزمینی او را قرار نخواهد بود.
همیشه به من گرمای عشق نثار کن که بی تو وعشق تو میمیرم

_files/2.gif)
_files/17.gif)
_files/63.gif)
_files/29.gif)
_files/7.gif)
_files/106.gif)
_files/23.gif)
_files/12.gif)
_files/46.gif)
_files/5.gif)
_files/8.gif)

دفتر عشـــق كه بسته شـد