تبليغاتX
دوباره وقت سحر شد دلم بهانه گرفت

دوباره وقت سحر شد دلم بهانه گرفت

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی، چه انتظاری از جان هست؟ وقتی تو نیستی، از هستی عاشق چه می‌ماند؟ بی تو چگونه آهنگ فرسودن جان را کند کنم و درد فراق را درمان؟ بسیار بوده است که من هجران را با خیال روی تو درمان کرده ام ولی تا کجا می شود چنین کرد؟ چگونه قلب عاشق را می توان با خیال روی یار آرام نگه داشت؟ نفسی را که از هجر یار به شماره می‌افتد با چه دارو و درمانی می‌شود دوباره بازگرداند؟

من حتی اگر دشتی باشم پهناور پر از گل های وحشی بدون تو مگر چقدر می گذرد که به کویری بدل شوم؟ من اگر رودی باشم خروشان، باران تو نبارد بر من، به سالی دجله گردد خشک رودی. من اگر کوهی باشم پر از غرور و ارتفاع، بدون تو می شکنم، خرد می شوم. اگر خورشید را باشم در گرما، بدون آتش وجود تو خاموش می شوم. آسمان با ماه و خورشید، آسمان است. شبِ بدون ماه و روزِ بدون خورشید،  آسمان هم دیگر آسمان نیست.

من بی تو فقط تکرار مداوم دیروزم. دل مرده و کهنه تر از هر روز دیگر. بی تو سراپا غم هستم. پر از اندوه. انباشته از درد. یک تکه چوب خشک بی ثمر. یک برگ که زیر پای عابران بی تفاوت خرد می شود. یک ذره غبار که با هر بادی جا به جا می شود.

بی تو نه شاپرک زیباست نه پرستوها خبری برای گفتن دارند. وقتی نیستی، نه باران را صفایی است نه آسمان را. وقتی نباشی شادی نیز غمگین است و آسایش، دردناک.  بی تو گل هست اما گل نیست، دل می‌تپد اما دردمندانه و بی قرار. بی تو پرنده خیال آن قدر خود را به قفس تنگ اندیشه می‌کوبد که زخمی و بال شکسته، جان دادن آغاز می‌کند. بی تو همه چیز تاریک تر از زندان سکندر است. تو که نباشی زندگان هستند اما زندگی نیست. بی تو همه چیز منجمد می‌شود حتی زمان هم می‌میرد. شعرها و ترانه‌ها بی تو بر لب‌ها می‌خشکد و لب‌ها دیگر حرفی برای گفتن ندارند و حرف‌ها معنایی ندارند و معانی خود را به ریشخند می‌گیرند.

همیشه به من گرمای عشق نثار کن که عاشق دلباخته‌ی بی قرار و مشتاقت، جانش رهین مهر توست و بی عشق تو زمستانی‌تر از باغ سرما زده خشکی خواهد بود که امیدی به آبادی ندارد  و آواره‌تر از بادی که  هیچ سرزمینی او را قرار نخواهد بود.

همیشه به من گرمای عشق نثار کن که بی تو وعشق تو می‌میرم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت21:30توسط بی نام (دلارام) |
چت با قرآن
گفتم: خسته‌ام 2.gif
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
 
 گفتم: هیشكی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره 17.gif
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم 63.gif
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیك‌تریم (ق/16) ::.

 گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی! 29.gif
گفتی:
فاذكرونی اذكركم
.:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 گفتم: تا كی باید صبر كرد؟ 7.gif
گفتی: و ما یدریك لعل الساعة تكون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیك باشه (احزاب/63) ::.

 گفتم: تو بزرگی و نزدیكت برای منِ كوچیك خیلی دوره! تا اون موقع چیكار كنم؟106.gif
گفتی: واتبع ما یوحی الیك واصبر حتی یحكم الله
.:: كارایی كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (یونس/109) ::.

 گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم كوچیك... یه اشاره‌ كنی تمومه! 23.gif
گفتی:
عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لكم
.:: شاید چیزی كه تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 گفتم: انا عبدك الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ 12.gif
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

 گفتم: دلم گرفته46.gif
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلك فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش كردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توكلت علی الله 5.gif
گفتی: ان الله یحب المتوكلین
.:: خدا اونایی رو كه توكل می‌كنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

  گفتم: خیلی چاكریم! 8.gif
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع كن! یادت باشه كه:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌كنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌كنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌كنن (حج/11)

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت20:24توسط بی نام (دلارام) |

I LOVE YOU

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدd
قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمd
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونd
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودd
قلببد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلببرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمd
قلبغــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلباز
دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلبچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمd
قلبچــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمd
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنd
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهd
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهd
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهd
قلببزن تیر خـــــــــــــــــلاص روd
قلبازاون كه عاشقـــت بودd
قلببشنواین التماسروd
قلب...............d
قلب.........d

قلب....d
قلب.d
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت13:33توسط بی نام (دلارام) |
توی آسمان چه قدر جای تو خالیست!!!

پرنده بر شانه های انسان نشست .

 انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب می دانم. اما گاهی پرند ه ها و انسا نها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزر گترین اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟

انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید. پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی كه نمی دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است . درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد .

انسان رد پرنده را دنبال كرد تا این كه چشمش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه های كوچك انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را كجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذا شت و جای خالی چیزی را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست .

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت11:33توسط بی نام (دلارام) |
 
خدایا
 به من توفیق تلاش در شكست
صبر در برابر نا امیدی
رفتن بی همراه
كار بی پاداش
خوبی بی نمود
مناعت بی غرور
عشق بی هوس
تنهایی در انبوه جمعییت
و دوست داشتن بی آنكه دوست بداند
+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت19:46توسط بی نام (دلارام) |
پندار نیک
حضرت علی(ع) فرمود
ای جان برادر هزار حكمت آموختم كه از آن چهار صدحكمت انتخاب
كردم واز چهارصد هشت كلمه برگزیدم
دو كلمه را هیچ وقت فراموش مكن
خدا را
مرگ را


دوجمله را فراموش كن
به كسی خوبی كردی
كسی به تو بدی كرد


چهار چیز را در چهار جا نگه داری كن
درنمازایستادی دل نگه دار
در
مجلسی ایستادی زبان رانگهدار
درسفرهای حاضرشدی شكم نگهدار
در خانه ای
واردشدی چشم نگه دار
+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت19:34توسط بی نام (دلارام) |

گاهی آدما تبدیل می شن به شبگرد تنهایی که دنبال روشنایی خودشون رو غرق ظلمت می کنن . ولی من باید به بینایی برسم تا بتونم زنده بمونم و زندگی کنم .

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت19:9توسط بی نام (دلارام) |

توی زندگیم اشتباهات زیادی کردم . گاهی بد بودم و گاهی خوب . گاهی لبخند روی لبهام بود و گاهی غم توی دلم . گاهی تو اوج خوشبختیم احساس بدبختی می کردم و گاهی هم با اینکه دنیا به کامم بود از خدا واسه همه ی دلتنگی های دنیا شکوه کردم . گاهی بود که من بین همه تنها بودم .

اما وقتی توی اوج بی کسی و توی غربت دلم خدا رو حس کردم و اون رو با اینکه فراتر از فکر کوچیک منه با تمام وجود نزدیک تر از همیشه دیدم اون لحظه فهمیدم  دلارام چه قدر ناشکر بوده .

اون دلارام مرده و حالا دلارام دیگه ای اومده . این دلارام تنها نیست اون خدا رو در هر لحظه ي زندگیش داره .

خدایا واسه ي تجربه ي این احساس عمیق و قدیمی ممنونتم و حالا می فهمم معنی اون حدیث امام موسی کاظم ( ع ) که می فرمایند
+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت19:7توسط بی نام (دلارام) |
هر چه می خواهی گناه کن
 

شخصی آمد نزد امام حسین (ع)

گفت من فردی گنهکارم ، و توان مقابله با گناه هم در من نیست . پس مرا نصیحتی فرما!

حضرت فرمودند:

پنج کار را انجام بده ، بعد هرچه می خواهی گناه کن!!

1-  روزی خدا را نخور ، بعد هرچه می خواهی گناه کن.

2-  از مملکت خدا بیرون رو ، بعد هرچه می خواهی گناه کن.

3-  برو جایی که خدا تو را نبیند و بعد هرچه می خواهی گناه کن.

4-  وقتی فرشته مرگ برای قبض روح به سراغت آمد ، او را از خود دور کن و بعد هرچه می خواهی گناه کن.

5-  وقتی که مالک جهنم  خواست تو را داخل آتش نماید ، پس داخل مشو و بعد هرچه می خواهی گناه کن

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت21:21توسط بی نام (دلارام) |
 

تو شهر قصه هيچ کسي من رو براي من نخواست
هيچکي لباس فکرشو رنگ صداي من نخواست
دغدغه ي آدمکا دغدغه هاي من نبود
جز تو (؟؟؟) کسي منتظر صداي پاي من نبود

گاهي مي شه که دل آدما پر از درد مي شه . همه کس دارن و هيچ کس ندارن
روزي مي رسه که عشق سراغت مي ياد
عشق کسي که هيچ وقت فکرشم نمي کني ، کسي که روح تو رو تصرف مي کنه
کسي که نيازش با وجود تو بي نياز مي شه
اما...
اما لحظه اي مي رسه که يار مي ره و دل هم مي شکنه
درد دو پيمانه و يک جام ، جامي که يار شکست و رفت

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت19:58توسط بی نام (دلارام) |